|
( فرهنگي _ اجتماعي )
|




آیت الله جمی درگذشت. پارسال مراسمی برای بزرگداشت وی از سوی دوستانش در تهران برگزار شد. من هم رفتم. کتاب خاطرات ایشان در روزهای غربت اقامت در آبادان در دوران سخت محاصرهشان را همان شب خواندم. آیت الله جمی امام جمعه آبادان بود. امکان این را داشت که پس از آغاز جنگ از آبادان که در محاصرهی جدی دشمن بعثی قرار داشت و هر لحظه بمباران میشد، خارج شود و مقامات عالیهی خود را حفظ کند؛ اما آیت الله جمی در آن غربت مقاومت کرد. به رزمندگان روحیه میداد. به مشکلات مردم بیپناهی که در شهر مانده بودند رسیدگی میکرد. روزهای گرم آبادان را با بیآبی تحمل میکرد و هر روز در تماس با مسئولان عالیرتبه و دفتر امام بود تا امور جنگ را سامان دهد. خبر اقامهی نماز جمعهاش در روزهای جمعه در آبادان مثل یک عملیات موفق برای مردم ایران و رزمندگان امیدبخش بود. بارها محل اقامتهای مختلفش بمباران شد و نجات پیدا کرد. عافیت طلبی نکرد. به نمایندگی از مردم ایران که با همهی وجودشان در حال دفاع از آب و خاک کشورشان بودند، سخنرانی میکرد و روحیه میداد و آنان را تنها نگذاشت. هر وقت در آن غربت فرصت میکرد، یادداشتهایش را از آن روزها یادداشت میکرد که اخیراً با عنوان "نوشتم که بماند" انتشار یافته است. برای همهی کسانی که میخواهند تاریخ مقاومت ایران در برابر دشمن متجاوز را بدانند خواندن آن ضروری است. او واقعاً یک روحانی قابل احترامی بود که بر تاریخ مقاومت ایران حق بزرگی داشت. کمتر در تاریخ چنین شخصیتهایی بودهاند. بعد از جنگ هم غرق در جمع آوری غنایم معنوی و مادی جنگ نشد؛ و آرمانهای آزادیخواهانه و مستقل و مردممحورش را فراموش نکرد. با این که یک بار نمایندهی مردم استان خوزستان در مجلس خبرگان بود، برای بار دوم از او خواستند که باید امتحان بدهد. استنکاف کرد و نتوانست کاندیدای خبرگان شود. همیشه با آرمانهای اسلاممحور و ایرانمحورش که در طول تاریخ جنگ تحمیلی آن را به دست آورده بود زندگی کرد. شاید به همین دلایل علیرغم همهی تبلیغاتی که در مورد یادگاران دوران دفاع مقدس رواج داشت، نسل فعلی کمتر نامی از غلامحسین جمی قهرمان شنیده است. نه خیابانی به نام او نامگذاری شده و نه سریال و برنامهای درمورد فضایل او ساخته شده است؛ اما یاد آیت الله غلامحسین جمی در تاریخ زرین مقاومت مردم ایران به عنوان یک قهرمان ملی برای همیشه جاوید و ماندگار باقی خواهد ماند. این مصیبت را به رزمندگان و مردم آبادان و خانوادهاش تسلیت میگویم.ازوب نوشتها:ابطحی
در ایام جنگ تحمیلی یک پیرمرد کوتاه قدی بود که به دلیل جراحی مغزی در سال ۵۱ نصف صورتش هم کج شده بود. این پیرمرد امام جمعه اسطوره ای آبادان بود. هرکس از ایام جنگ چیزی به یاد داشته است نام پرافتخار غلامحسین جمی را شنیده است. هنوز زنده است. با سکته ای که در سال ۱۳۸۲ کرد، سال هاست در گوشه ی خانه ای افتاده و با ویلچر گاهی جا به جا می شود. دیروز در تهران مراسم بزرگداشت او بود؛ خوشبختانه بزرگداشتی در زمان حیات. مهمترین خصوصیت او این است که هیچ وقت در ایام جنگ آبادان را ترک نکرد. هر روز جمعه حتی اگر مجبور می شد با ۵۰ نفر سرباز باقیمانده در شهر جمع شود نماز جمعه را می خواند. این نماز جمعه ها در آن شرایط سخت
، خبر اول رادیو و تلویزیون بود و معنای سیاسی اش این بود که آبادان با اینکه محاصره شده و در چند کیلومتری خرمشهر سقوط کرده قرار دارد، همچنان ایستاده است و جزء خاک ایران است. هر هفته خبر نماز جمعه دشمن آب و خاکمان را بدجوری کلافه می کرد. در جریان مراسم تجلیل دیروز کتابی هدیه کردند که حاوی دست نوشته های آقای جمی در ایام جنگ است. در آن بلبشوی روزهای اولیه جنگ، خرمشهر سقوط کرده بود و اکثریت مردم آبادان به شهرهای دیگر پناه برده بودند. تمام شهر در حال بمباران شدن بود، آب و مواد غذایی نبود، سربازان خسته شده بودند و مرخصی می خواستند، همه عصبی و ناراحت، عده ای خانواده فقیر همچنان در شهر مانده بودند، خرماهای کشاورزان را کسی نمیتوانست جمع کند، برای همه ی این مشکلات، تنها کسی که عنوان امام جمعه داشت و در شهر مانده بود و باید پاسخگو می بود آقای جمی بود. سه ساعتی نتوانستم کتاب خاطرات جمی را به زمین بگذارم. از حوادث عادی ای که بارها نوشته است، این که به اتفاق برادر و فرزندش در آن گرمای وحشتناک آبادان که در بسیاری از مواقع جنگ کمتر کسی در آن زندگی می کرد، دنبال یک لیوان آب برای ۲۴ ساعت اش می گشته است. چندجا نوشته امروز آب پیدا نکردیم چند تا انار داشتیم به اتفاق مکیدیم تا رفع تشنگی شود. یکی از برنامه های هر روزش هم سر زدن به قبور شهدای آبادان بوده که خاطرات دردناکی از خانواده ها بر سر مزار نقل میکند. او به راحتی می توانست با استفاده از رانت امام جمعه بودن از آبادان بیرون بیاید و از تهران پیام بدهد و از رادیو آنجا پخش کنند، ولی نکرد و یکسره در آبادان ماند. این را نسل امروز خوب است بدانند در میان روحانیون چنین اسوه هایی هم بوده اند که تا ایران هست بر گردن این آب و خاک حق دارند. جمی بعد از جنگ عملاً منزوی شد. حتی خبر مراسم تجلیل از او که روزی محور جنگ بود در رسانه ملی مطرح نشد. ستاد نمازجمعه و بنیاد شهید متولی مراسم تجلیل بودند. آقای هاشمی رفسنجانی هم سخنرانی کرد. وقتی من رسیدم سخنرانی ایشان تمام شده بود. علی معلم شعر زیبایی را در مورد جمی خواند. موقع خداحافظی رفتم روی این پیرمرد ویلچرنشین را ببوسم؛ از زمان مدیریت رادیو من را می شناخت. خیلی اظهار لطف کرد.نقل از وب نوشت ابطحی
مزن تيشه بر ريشه خويشتن مكن كجروي و مشو راهزن
چه آگاهي از گريهء بر حسين ز ثارالله و حضرت ذوالمنن
هرآنكس كه گريان شود بر حسين گناهش فرو ريزد از جان و تن
گلي رويد از گريهء بر حسين كه وي را نباشد خزان و فتن
خرد خام شد در ثواب بكاء ولي پخته شد قلب و روح و بدن

