تبليغاتX
* * * * * * * * جوادین ع
( فرهنگي _ اجتماعي )

 

   

 

+ نوشته شده در  2009/1/12ساعت 8:9  توسط ابن الجوادین  | 

 

                                                       آیت الله جمی درگذشت. پارسال مراسمی برای بزرگداشت وی از سوی دوستانش در تهران برگزار شد. من هم رفتم. کتاب خاطرات ایشان در روزهای غربت اقامت در آبادان در دوران سخت محاصره­شان را همان شب خواندم.  آیت الله جمی امام جمعه آبادان بود. امکان این را داشت که پس از آغاز جنگ از آبادان که در محاصره­ی جدی دشمن بعثی قرار داشت و هر لحظه بمباران می­شد، خارج شود و مقامات عالیه­ی خود را حفظ کند؛ اما آیت الله جمی در آن غربت مقاومت کرد. به رزمندگان روحیه می­داد. به مشکلات مردم بی­پناهی که در شهر مانده بودند رسیدگی می­کرد. روزهای گرم آبادان را با بی­آبی تحمل می­کرد و هر روز در تماس با مسئولان عالی­رتبه و دفتر امام بود تا امور جنگ را
سامان دهد. خبر اقامه­ی نماز جمعه­اش در روزهای جمعه در آبادان مثل یک عملیات موفق برای مردم ایران و رزمندگان امیدبخش بود. بارها محل اقامت­های مختلفش بمباران شد و نجات پیدا کرد. عافیت طلبی نکرد. به نمایندگی از مردم ایران که با همه­ی وجودشان در حال دفاع از آب و خاک کشورشان بودند، سخنرانی می­کرد و روحیه می­داد و آنان را تنها نگذاشت. هر وقت در آن غربت فرصت می­کرد، یادداشت­هایش را از آن روزها یادداشت می­کرد که اخیراً با عنوان "نوشتم که بماند" انتشار یافته است. برای همه­ی کسانی که می­خواهند تاریخ مقاومت ایران در برابر دشمن متجاوز را بدانند خواندن آن ضروری است. او واقعاً یک روحانی قابل احترامی بود که بر تاریخ مقاومت ایران حق بزرگی داشت. کمتر در تاریخ چنین شخصیت­هایی بوده­اند. بعد از جنگ هم غرق در جمع آوری غنایم معنوی و مادی جنگ نشد؛ و آرمان­های آزادی­خواهانه و مستقل و مردم­محورش را فراموش نکرد. با این که یک بار نماینده­ی مردم استان خوزستان در مجلس خبرگان بود، برای بار دوم از او خواستند که باید امتحان بدهد. استنکاف کرد و نتوانست کاندیدای خبرگان شود. همیشه با آرمان­های اسلام­محور و ایران­محورش که در طول تاریخ جنگ تحمیلی آن را به دست آورده بود زندگی کرد. شاید به همین دلایل علی­رغم همه­ی تبلیغاتی که در مورد یادگاران دوران دفاع مقدس رواج داشت، نسل فعلی کمتر نامی از غلام­حسین جمی قهرمان شنیده است. نه خیابانی به نام او نام­گذاری شده و نه سریال و برنامه­ای درمورد فضایل او ساخته شده است؛ اما یاد آیت الله غلام­حسین جمی در تاریخ زرین مقاومت مردم ایران به عنوان یک قهرمان ملی برای همیشه جاوید و ماندگار باقی خواهد ماند. این مصیبت را به رزمندگان و مردم آبادان و خانواده­اش تسلیت می­گویم.ازوب نوشتها:ابطحی
+ نوشته شده در  2009/1/9ساعت 9:20  توسط ابن الجوادین  | 

 

در ایام جنگ تحمیلی یک پیرمرد کوتاه قدی بود که به دلیل جراحی مغزی در سال ۵۱ نصف صورتش هم کج شده بود. این پیرمرد امام جمعه اسطوره ای آبادان بود. هرکس از ایام جنگ چیزی به یاد داشته است نام پرافتخار غلامحسین جمی را شنیده است. هنوز زنده است. با سکته ای که در سال ۱۳۸۲ کرد، سال هاست در گوشه ی خانه ای افتاده و با ویلچر گاهی جا به جا می شود. دیروز در تهران مراسم بزرگداشت او بود؛ خوشبختانه بزرگداشتی در زمان حیات. مهمترین خصوصیت او این است که هیچ وقت در ایام جنگ آبادان را ترک نکرد. هر روز جمعه حتی اگر مجبور می شد با ۵۰ نفر سرباز باقیمانده در شهر جمع شود نماز جمعه را می خواند. این نماز جمعه ها در آن شرایط سخت ، خبر اول رادیو و تلویزیون بود و معنای سیاسی اش این بود که آبادان با اینکه محاصره شده و در چند کیلومتری خرمشهر سقوط کرده قرار دارد، همچنان ایستاده است و جزء خاک ایران است. هر هفته خبر نماز جمعه دشمن آب و خاکمان را بدجوری کلافه می کرد. در جریان مراسم تجلیل دیروز کتابی هدیه کردند که حاوی دست نوشته های آقای جمی در ایام جنگ است. در آن بلبشوی روزهای اولیه جنگ، خرمشهر سقوط کرده بود و اکثریت مردم آبادان به شهرهای دیگر پناه برده بودند. تمام شهر در حال بمباران شدن بود، آب و مواد غذایی نبود، سربازان خسته شده بودند و مرخصی می خواستند، همه عصبی و ناراحت، عده ای خانواده فقیر همچنان در شهر مانده بودند، خرماهای کشاورزان را کسی نمیتوانست جمع کند، برای همه ی این مشکلات، تنها کسی که عنوان امام جمعه داشت و در شهر مانده بود و باید پاسخگو می بود آقای جمی بود. سه ساعتی نتوانستم کتاب خاطرات جمی را به زمین بگذارم. از حوادث عادی ای که بارها نوشته است، این که به اتفاق برادر و فرزندش در آن گرمای وحشتناک آبادان که در بسیاری از مواقع جنگ کمتر کسی در آن زندگی می کرد، دنبال یک لیوان آب برای ۲۴ ساعت اش می گشته است. چندجا نوشته امروز آب پیدا نکردیم چند تا انار داشتیم به اتفاق مکیدیم تا رفع تشنگی شود. یکی از برنامه های هر روزش هم سر زدن به قبور شهدای آبادان بوده که خاطرات دردناکی از خانواده ها بر سر مزار نقل میکند. او به راحتی می توانست با استفاده از رانت امام جمعه بودن از آبادان بیرون بیاید و از تهران پیام بدهد و از رادیو آنجا پخش کنند، ولی نکرد و یکسره در آبادان ماند. این را نسل امروز خوب است بدانند در میان روحانیون چنین اسوه هایی هم بوده اند که تا ایران هست بر گردن این آب و خاک حق دارند. جمی بعد از جنگ عملاً منزوی شد. حتی خبر مراسم تجلیل از او که روزی محور جنگ بود در رسانه ملی مطرح نشد. ستاد نمازجمعه و بنیاد شهید متولی مراسم تجلیل بودند. آقای هاشمی رفسنجانی هم سخنرانی کرد. وقتی من رسیدم سخنرانی ایشان تمام شده بود. علی معلم شعر زیبایی را در مورد جمی خواند. موقع خداحافظی رفتم روی این پیرمرد ویلچرنشین را ببوسم؛ از زمان مدیریت رادیو من را می شناخت. خیلی اظهار لطف کرد.نقل از وب نوشت ابطحی

+ نوشته شده در  2009/1/3ساعت 20:21  توسط ابن الجوادین  | 

                کجاست وجدان های خفته ی بشری ؟

+ نوشته شده در  2008/12/30ساعت 14:14  توسط ابن الجوادین  | 

مزن تيشه  بر ريشه خويشتن                                                             مكن كجروي و مشو راهزن
چه آگاهي از گريهء بر حسين                                                          ز ثارالله و حضرت ذوالمنن
هرآنكس كه گريان شود بر حسين                                    گناهش فرو ريزد از جان و تن

گلي رويد از گريهء بر حسين                                                  كه وي را نباشد خزان و فتن

خرد خام شد در ثواب بكاء                                      ولي پخته شد قلب و روح و بدنآیت الله العظمی حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازی رض.JPG


ادامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ی مطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلب
+ نوشته شده در  2008/12/27ساعت 0:29  توسط ابن الجوادین  | 

سیدمحمد خاتمی : " اگر مردم در انتخابات پرشور شرکت نمایند در این صورت هر تعرضی خنثی خواهد شد .هر زمان میزان مشارکت مردم بیشتر بوده شاهد حضور متفاوت در عرصه بودیم. بنا بر این مردم باید در عرصه بیایند در این صورت هیچ تصرف و سحری نمی تواند خواست مردم را دچار مشکل کند . "نقل از : "
 پــــارســــــــینه "
+ نوشته شده در  2008/12/25ساعت 1:14  توسط ابن الجوادین  |